قصه من و برادر جان

 

 

 

سلام

نمي دانم داستان برادر جان را شنيده ايد يا نه؟ تقريبا مثل خودمه يا شايد دقيقا من هم يک برادر جان باشم. امشب دلم گرفته براي خودم. ولي اينرا براي شما مي نويسم. براي شما که سوال کرديد. ازم نخواه بيشتر توضيح دهم. خواهش مي کنم. امشب مرا بحال خودم واگذار...از من نخواه ناگفته ها را بگويم...بقول آقا ابراهيم: حرفهايي هست براي نگفتن...بگذار ناگفته ها در سينه من و تو بماند...

 

 

Well Brother John went down to the garden

On a long hot summer's day,

يک روز گرم تابستان برادر جان وارد باغ شد

 

To watch that girl, he would hide in the shadows

و براي ديدن دخترک در سايه اي پنهان شد

 

 

As she worked the time away.

دخترک همچنان که اين پا و آن پا مي کرد

 

With her long block hair and her eyes of fire,

با گيسوان سياه بلند و چشمان آتشينش

 

And the body to drive men crezy,

و اندامي که مردان را به جنون مي افکند

 

It was on that day there eould be a chenge

In the world of Brother John.

از همان روز بود که زندگي برادر جان دگرگون شد.

 

She felt his eyes and she walked up beside him

دخترک متوجه پاييدنش شد و وبه سوي او رفت

 

And she took him by her hand.

و دستان او را در دست گرفت

 

She said "brother John, it's so hard to be holy,

گفت: برادر جان پاکدامني مشکل است

 

Would you like to be a man?

نمي خواهي مثل يک مرد باشي؟

 

I will meet you tonight at the monastery wall,

امشب تو را پشت ديوار صومعه خواهم ديد

 

if you're there we will find out together,"

اگر آنجا بيايي تو را خواهم يافت

 

And the Devil said, "There's a place in Hell,

For the soul of Brother John;"

و شيطان گفت: جايي در جهنم براي روح برادر جان مقرر شده.

 

Hallelujah! Temptation is here,

اين همان اغواگري است

 

It's not a dream any more,

ديگر خواب و خيال نيست

 

Hallelujah! It's finally here...

بالاخره اتفاق افتاد

 

I've been waiting, I'm waiting , I'm waiting. . .

در انتظار آن لحظه بودم

 

Well Brother John lay tossing and turning

In his bed in the heat of the night.

برادر جان در آن شب پر حرارت در بسترش غلت مي زد

 

He heard his name and he went through the window

شنيد صدايش مي زنند و به سوي پنجره رفت

 

There she was in the clear moonlight.

آنجا در نور مهتاب دخترک ايستاده بود

 

On the sine of the flash are too much to deny,

از زير بار گناه شهوت نمي توان شانه خالي کرد

 

He was lost to her body forever,

او خود را به اندام دخترک فروخته بود

 

And the devil laughed and the angels cried

شيطان خنده سر داد و فرشتگان زاري کردند

 

For the soul of Brother John.

براي روح برادر جان

 

Hallelujah! Temptation is here,

It's not a dream any more,

Hallelujah! It's finally here...

I've been waiting, I'm waiting , I'm waiting. . .

Temptation is here... for Brother John...

Temptation is here... for Brother John...

 

اين شعر را از آلبوم توان ده(The Power Of Ten) كريس دي برگ(Chris De Burgh)انتخاب کردم. اين موزيک را گوش دهيد...پشيمان نمي شويد.....

 

 

  
نویسنده : soltane ghalbet ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸٤