دوست

دوست محتاج نگاه است، كنم يا نكنم؟

دلم از دوست سياه است ندانم چه كنم

روز اول نگهش قصه فرهادم بود

من گريزانم از آن چشم كه بيمارم بود

عشق آتش زندم، باد به آتش نزنيد

دل كه وامانده آه است، از او دم نزنيد

رشته الفت ما بين كه چه سان پاره شده

وه چه انديشه از آن يار كه آواره شده

گويمت ياد مكن زان لحظات شيرين

جام الفت بشكست از مدد دوست ، همين!  ( N )

 

  
نویسنده : soltane ghalbet ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٤