گله هاي بي امان ِ من....

 

ِمن أين؟ في أين؟ إلي أين؟ تو ملك بودي و فردوس برين جايت بود، پس اينجا چه ميكني؟

 چه ميشد از افقهاي مه آلود /   شبي دست دلم را ميگرفتي

چه ميشد يك نفس اي نازنينم /  ميان چشم من جا ميگرفتي

چه ميشد آن صفاي كودكانه  /  ميان سينه ام هم گم نميشد

چه ميشد كه بهشت نازنينم  /  بدين سان فاني گندم نميشد

 چه ميشد كه تمناي نگاهت  /  هميشه در دلم مأوي بگيرد

چه ميشد غمزه مست نگاهت /  دو چشم خون فشانم را ببيند

چه ميشد انتظارم را ببيني     /  ميان ناله هاي شامگاهم

بيايي و دو دستم را بگيري    /  رهايم سازي از بحر گناهم ( N )

 

  
نویسنده : soltane ghalbet ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٤