به ياد ماندني ترين آغاز، سلام

دست يابي به تو گرچه آسان و مشكل مينمود، صورت گرفت و دل اسير شد و قلبت ديوانه. به مهمل گويي عادت داري و حالا آشفته تري چون به راستي قلبت را باخته اي. موسيقي برايت حس غريبيست كه يك مرغ مهاجر دارد. معناي دوستي حالا ديگر در كلامي حرف يا لحظه اي نگاه خلاصه نمي شود. تنهايي ات را هم با نامش پر ميكني و در واقع با چون اويي ديگرواژه اي به نام تنهايي در زندگي ات وجود ندارد. گفتم تنها نميگذارمت و نگذاشتم. نوشتم و خواندي و ويرانم شدي. گفتم اگر بخواهم عاشقت ميكنم و گر دل بگذارد ميرانمت تا خود هم درگير تنهايي بدون تو بودن شوم. يك جمله بگويم تا عمري با آن زندگي كني؟

| مجنون اگر ليلي نداشت كه مجنون نميشد هرچه به جنون نزديكتر شوي عاشق تر مينمايي|

 

    خرابم شدي و خرابم كردي . آباداني در كار است يا به جرم عاشقي هردو بايد در اوج عشق هم بمانيم و بسوزيم؟ يك دل از آن خود كردي و صد دل اسيرت شد.دلم مي خواست :

 

" يادگاري مينوشتم روي گلبرگاي قرمز

مينوشتم كه عزيزم {بي تو هيچ وقت با تو هرگز}"  J

 

اگر قرار بود روزي من وتو با هم دنيايي بسازيم كه عاري از كينه و حرص و هوس باشد بدان به ظهور مولا نزديكتر شديم كه هر چه داريم از گوشه چشم اوست. اگر دل دادي و دل باختي بدان عنايت او بوده كه من و تو به هم عنايتي كرديم. قبول نداري؟

با اين تفاسير خودِ تو چقدر عاشقي؟ چند درصد؟

 

  
نویسنده : soltane ghalbet ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸٤