سکوت ابدی

سکوت ابدی ؟

به خاطرخاطره ات،خطربه جان خريده دل        سلام سبزِ ساده دل، سلام ای هم آب وگِل   (n )

دلم برات تنگ شده بودواين نامه روبرات نوشت اما اگه بادقت بخونيش ميفهمي همه ش برای تونيست، به خصوص آخراش: {}؛ ميدونم همين روزاعشق منم ازيادت ميره وبارفتنت گلای زردخونه هم جوونه ميزنن، حرفای قشنگ رودوست دارم مثل:  " بخوای نخوای دوسِت دارم ،عشق مني ، مال مني، رفيق دلمي، صبروقرارم تويي ودليلِ عاشق بودنم، تودفترِعاشقا اسم من وتوروکنارهم نوشتن،خداتوروواسه من آفريده،دلِ من جزبادلِ توبادلي جورنميشه،توبهتريني،قشنگتريني،تنهام نذارکه بعدِتوهيچ چيزی دوست داشتني نيست، تنهاعاشقت منم، هيچ کس اندازه من دوسِت نداره، تيرعشقت فقط خورده وسط قلب عاشقِ من،تاابدباهاتم پس باهام باش،ديوونه تم وتنهااميدمني،اگه ستاره شي هرجاباشي توروپيداميکنم،تودلم هميشه جاته، هميشه دلم باهاته، اسيرتم وتا بينهايت عاشقتم وبرای عشقِ توهنوزفقط منم که لايقم.............. "

ميبيني؟ چقدراين زبون بازيها به دل ميشينه وقشنگه؟اما هميشه بايد واقع بين بودووفاداربه کسي که بهش دل ميبندی. اگه تونستي کسي روپيداکني به معنای واقعي کلمه "عاشق" صدای تمامِ صداهایِ خسته باش و ودلِ دلها یِ شکسته، بهش سلامِ شقايقها یِ عاشقِ   دلسوخته، دلهای بي تابِ زيرِ نورِمهتاب ، چشمهايي که    مدتهاست رنگ خوابِ شب روفراموش کردن،روبرسون، ازحال وروزِ عاشقهايي که ديگه نفس ندارن، از چشمهايي که هنوزلبِ جاده به انتظار نشستن،ازپرنده هایِ اسيرِ تویقفس، ازغنچه ی نشکفته ی پرپرِ قلبِ دلدار، براش بگو تا قدرِ خودشو بيشتربدونه.............

مي خوای ازخودم ودلم بگم؟بگم دلِ چندنفرپيشم گيره؟ ميدوني داشتنِ دلم چقدرگرونه.ميخوای ازتو بگم؟بگم دلِ سربه راهم روآسون به توباختم؟

بگم که انگشت به دهن ميموني، بگم چه جورم وچقدر ديوونه

اگه بخوام 2سوته عاشق ميشي، 2سوته عاشق ميشي بي بهونه؛

آهای ،توکه اسم خودت روگذاشتي عاشق:

تو ميخوای مرمرِقلبت آب شه باگرمایِ عشقم            دلت ازسنگه عزيزم، سنگي که صبور نميشه

عاشقي راهي داره چاهي داره درسي داره مشقي داره شبهای پراشکي داره

دل بيمار مي خواد دلبرودلدار مي خواديه خوابِ بيدار مي خواديه قلبِ تبدارمي خواد(n )

برو اول ببين ميتوني مثل آدمهای عاشق زندگي کني بعداسم خودتوبذار:عاشق، بروببين ميتوني هم ديوونه باشي هم عاشق، بعدبخواه که صدات کنن: ديوونه ی عاشق وبعد اظهار تنهايي کن، ظاهروباطنت رويکي کن تا همه بتونن خودِ واقعيت روببينن ووقتي باهات روبرو ميشن مدام اين جمله رو باخودشون تکرار نکنن که: اين بود اوني که اون حرفها رو ميزد؟

ميخوای تا اون روزی که نبضم مبزنه ترانه ساز باشم وبرات ازاين صداقفس بسازم وبگم تويي آهنگ وسازم، ملودیِ موزونِ آهنگم وتنهانُتِ گيتارِدل......؟پس حداقل تويه کاری بکن، يه حرفي، ندايي....!گفتی محورنوشته هات شدم وخواستي بدوني راجع به خودت چه جوريم،توهم محورِنوشته هاوشعرهام شدی .هردرعاشقيم اما نه به نگاه يا دادنِ جزوه، دلهامون بانوشته هامون به هم مربوط شد، عاشقِهم شديم بدونِ اينکه همديگه رو ديده باشيم وبه خاطرِ همين عشقِ عجيب بارها سرزنش شديم که: مگه ميشه نديده هم عاشق شد؟چقدر ديوونه ای!

مهربانم، هنوزفارغ ازخيالت نيستم،هنوزنگاهت آبم ميکندوطلسمِ آرزوهايم است

هروقت تنها ميشوم، دل سوی توپر ميکشد                دستم به فرمانِ دلم، خطي به دفترميکشد

گاهي خيالت، خلوتِ دل راپرازغم مي کند                گاهي هم از شوقِ تودل، شهدوشکرسرميکشد (n )

{پرنده موهومي هستيم که درعدم پرواز مي کنيم، ماچه هستيم؟ هيچ، تنهاوتنهاپرواز؛ من پروازميکنم امانميدانم به کجا، من ميروم که اينجانباشم،اماهرگاه که مردم چشمم رامي گشايم ميبينم طلوع امروزهمانجايي هستم که ديروزبودم.

اززبوني پوچي بيهودگي بودن قربان شدن قربان کردنازگردونه گردی که انتهاندارد، ازاين هستي بيزار ميشوم......................................

من اسيرترين نااميدهستي، زنداني ترين روح شوريده، گُرگرفته ودلگيرترين دلسوخته وبيتِ بهترين عطش شعله ورخاکم. لبهايم دوخته است، تنم هُرم آتش است ومي سوزم درتمنای بازواني هستم که مرادرخودبفشارد، مراهيچ کندودرمن حلول، هرم آتشش هرم آتشم رافرونشاند، پنجه دربن ستونم افکنده آرام آرام درستونهايم پيچيده، پيچک تنم شودومرادرخودگم کند؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛

چگونه حال خودراوصف کنم؟ باکدام کلمه؟ کدام عبارت؟ کدام زبان؟ کدام تصوير تصورم رانقش خواهدکرد؟ آيا کسي هست که یک انسان زنده رادرصحرای عدم تصوير کند؟

آياکسي هست که دراين نامردميها ياريم کند؟ " هَل مِن ناصِرٍ يَنصُرُني ؟ "

سکوت، سکوتي ابدی درپيش است.......................................................................}.

چون بانگاهِ پرگله مارانشان کني                      حيران شويم کزچه توباماچنان کني

ماراکهدل يکي ست چه هاميشودکه تو          گهگاه خم برابرویِ همچون کمان کني

ای شوخ وشنگ، همدلِ ديروزوروزِبعد           ازدستِ مامباددمي دل گران کني       

چون عهدِدوستي به گزاف وبهانه نيست         حيف است اين قَدَر گله ازدوستان کني ( n )

ازاين به بعدسروده هام رو با علامتِ( n ) متمايز ميکنم.نوشتن روکه همه بلدن!!!!!

 

 

  
نویسنده : soltane ghalbet ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸۳