اميد......

به نام اون كسيكه مي پرستي تورودوست دارمت هرجاكه هستي

نباشم زنده اون روزو ببينم شكستي عهدي كه بامن توبستي

منم ويه دل عاشق توي غربت وتنهايي

شب من شب بي فرداست تويه نورورويايي

توي چشم توميبينم غم عشق وپشيموني

بگوبايه دل عاشق كه ميايي ومي موني

توگفتي روي بال عشق سفركردي كبوترهاي عاشق روخبركردي

نگفتي ازمن ليلاي بي مجنون چه ديدي كزمن وعشقم حذركردي

لبالب ازصداقتي لبريزازمحبتي ناجي قلب عاشقم تامرزبينهايتي

توازكدوم قبله ي عشق به ديدن من اومدي باشعله ي كدوم نگاه آتيش به جون من زدي

باوربكن تنهاتويي بودونبودم به خاطرتوميزنه نبض وجودم...........

گفتي بنويسم ؛ مينويسم براي تووبه نام تووبه خاطرتو.......

گفتي تموم وبلاگت شده ردپاي من گفتي ديوونه مي.نوشته هاتودزديدم وبردم تواتاقم. يواشكي گذاشتم توقلبم وآروم بازشون كردم (چون ميگن نامه هاي دلدارروبايداين طوري باز كرد)

اول بي ميل بودم به خوندنشون، بعد كم كم توجه م بيشترجلب شد وبعد چسبيدم به خط خطشون! نوشته هات فرياد انسان عاشقيه كه به خاطرعشقش تمام زندگيش روباخته،

فريادي بودبراي خواستني هميشگي........................................

ترانه هايت عشق رانشانم داد وصدايت صداي عشق را، قلبي راروبرويم يافتم كه فرش شده بود وگلباران تابرآن پانهم. دستاني را بازديدم براي درآغوش كشيدنم ولبهايي آمادهُ بوسه زدن

برلبانم. قطره اشك گوشهُ چشمت گوياي بقيهُ حرفهابودومخلص كلام، دلتنگيت راديدم فريادت راشنيدم كه برگرد؛ نوازش دستانت رابرموهايم حس كردم اما بازشك كردم.......

انساني كه پشت اين نوشته هاپنهان شده، آياهماني است كه بامن سخن گفته؟ اگرنيست پس اين عاشق پنهان كيست؟ بي تاب ديدنش هستم، واگرهماني است كه چندصباحي پيش باهم گپي

اينترنتي داشتيمپس چرااين قدردوروست؟ اوكه ازنامردي روزگارمي نالد، اوكه به واقع منتظرفشردن دستهاي يارش است چراديگراين همه نقش بازي ميكند؟بازيگرخوبي هم نيست...

اين تيكه فقط مال تو: غريبه هاازاين قسمت بگذرن:::::::::::::::::::::::::

" يادته؟ اون روزهرچي بهم گفتي جوابت روفقط بامحبت دادم: توهين كردي گفتم دوستت دارم، تيكه انداختي گفتم هنوزعاشقتم.....دست آخرچي بهم گفتي بعدازيه ساعت توجيه وتوضيح كه

برات دادم، نشان دروغگوروزدي به سينه م. كدوم روباوركنم؟ آدم پشت وبلاگ روياآدم آسمون نشونو؟ راستشوبخواي آدم وبلاگي روبيشتردوست دارم حداقل هنوزبرام نشكسته اماآسمون

باهمهُ بزرگيش وقشنگيش برام شكسته، ديگه نه ابري داره برام كه بارون بباره، نه آسموني كه مال من باشه ونه آزادي كه عاشق شده باشه، همه وهمه تقصيرخودته. خواستي دلتنگيت رو

بفهمم اماچراتا فهميدم مسخره م كردي؟

گفتي آسمونم وخواستي بارونت باشم. جداً خواستي يااين هم اقتضاي زمان بودكه اين حرف روبگي؟ چه جوري داد بزنم روراستم وازت بخوام روراست باشي تابفهمي؟ حالاخودت بگو من

نميفهممت ياتو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

دردازما نيست ازبزرگترهاست. اونايادمون دادن چه طوردرس بخونيم ودنبال كاربريم و....معلم خصوصي گرفتن دلشورهُ قبوليمونوتودانشگاه داشتن ونهايت هم غصهُ ازدواجمون

روميخورن كه حتماً بايدآدم معقولي باشه وترجيحاً پولدار. فكرميكنن باپول ميشه همه چيزودرست كرد، خريد، حتي عشق رو.( بازرفتيم توقصه هاي قديمي)................

كي عاطفه رويادمون داد؟ كي گفت چه جوري عاشق شووچه جوري وقتي دل شكستي يا دلتو شكستن خودتونباز؟ كي گفت وقتي موندي سردوراهي كدوم راه روبايدبري تابه هدفت نزديكتر

شي؟ اصلاً كي به احساس وعاطفه مون كارداشت اونقدركه به تحصيلمون بهادادن؟ هيچ كس!!!!!!!!!!!! اصلاً اين عشق چيه كه بودونبودش دردسره؟

باخوندن يه سري ازجملاتت حس كردم قبلاً اينهاروجايي كسي بهم ميگفت كه ادعاميكرد عاشقمه اماوقتي اون روزيادم ميادميگم نه، فقط يه شباهت تصادفيه.تواين مدت چي بهم دادي؟

ازعشقت چي نصيبم شدجزيه ذهن مشوش كه هيچ رقم نميتونم مرتبش كنم تاميام مسائل روباهم قاطي نكنم يه جوري يه حرفي ازتوبه گوشم ميرسه كه دوباره همه چيزوخراب ميكنه. ميگي

ديوونه ت كردم،ازكجامعلوم توراست بگي؟ اصلاً ازكجامعلوم تودروغگونباشي كه اين همه منودروغگوخطاب ميكني؟ ميبيني؟ خيلي راحت ميشه ورق دوستي روبرگردوندوتنهالازمه ش

اينه كه يه آدم كذاب باشي، آدمي كه براي خوشايند بقيه حرف ميزنه. اگه تواين آدم هستي بايدبگم شرمنده من صادقترازاوني هستم كه فكرشوبكني. هزاردفعه بهت گفتم سرووضعت برام مهم

نيست فقط دلته كه مهمه. اگه من عاشق ظاهرت ياپولت بودم بايداحساس نگراني ميكردي چون به محض اينكه فردايكي خوش تيپ ترازتوببينم ميرم پيش اون.كاريكه همهُ ظاهرپسندها

ميكنن،وفاسرشون نميشه هميشه به تنها چيزي كه فكرميكنن خودشون وموقعيتشونه وسعي ميكنن باكسي بپرن كه منافع بيشتري براشون داره نه كسيكه دل صادقتري داره. اصلاً چقدراين

حرفهابرات مفهومه؟ حتماً هيچي! بازداري تودلت مسخره م ميكني؟

دارم شهره گوش ميدم كه ميخونه: من توبه كردم ازعشق..........................

جان كلامش اينه.دلي كه شداسيرت ازتوجدانميشه ، كسي كه شدگرفتارديگه رهانميشه...........توصيه ميكنم تاته اين ترانه روگوش كني گفتنيهاي جالبي داره شايدزبون اون برات قابل فهم

تر باشه.. من كه ديگه خسته شدم بس كه خواستم بهت ثابت كنم مثل آدمهاي امروزي نيستم. اما درعوض توروزبه روزبهم ثابت ميكني كه آدمهاي امروزي رودوست داري. شايدهم بس كه

خيانت ديدي همه روخائن فرض ميكني. كاش حداقل يه پرانتزواسه قوانينت بازميكردي ومنو ميذاشتي توش. چي ميشددلت ميخواست وهميشه پيشم ميموندي؟

كاش يادگاري مينوشتم روي گلبرگاي قرمز مي نوشتم كه عزيزم، زندگي بي توهرگزززززززززززززززززززززززززز

ديگه اجباري نميبينم كه هي زوربزنم تابهت بگم برام بابقيه فرق داري. ديگه نميدونم به چه زبوني بهت ثابت كنم كه اگه گفتم دوستت دارم يه حرف بادآورنبوده.ديگه بهت نميگم بهت دل دادم

يانه، نميگم فدات ميشم يانه، ديگه هيچي نميگم.ميذارم اونقدربابد بينيهات بموني تابالاخره يابه حقيقت برسي ياتوبد بينيهات بپوسي. ميخواي بگي رفيق نيمه راهم؟ خب بگو، توكه همه چي

بهم ميگي اينم روش............................

يادم نميره اون روزي كه بهم ميگفتي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ << آدمهايي هستن كه هرروزميبينيشون امابهشون دل نميبندي ومن روببين كه حتي تورونديدم اما بهت دل بستم. فقط باچندتاكلمه حرف....>>

فكرميكردم توهم مثل خودمي اگه دست ياري بدي مرگ هم نميتونه قطعش كنه. امانه، انگارتوهم آب ونون مردم اين روزگاروخوردي اين حقيقت داره كه چيزي روكه آسون به دست بياري

آسون هم ازدست ميدي. منومفت باختي.............................................

احساسم روهمراه عشقم دفن ميكنم، ديگه نميذارم ترانه هاي عاشقانه م به گوشت برسه. شايداين طوري راحت ترزندگي كني كاشكي يه ذره مهربوني يادت ميدادن.ميگفتي من بهت اجازهُ

توضيح يادفاع ندادم اماتوهم كه همين كاروميكني! به گناه نكرده محكوم وبه وادي جدايي تبعيد،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

بگذرزمن اي آشناچون ازتوديگرمن گذشتم ديگرتوهم بيگانه شوچون ديگران باسرنوشتم

هرعشقي ميميرد خاموشي ميگيردعشق تونميميرد باوركن درقلبم ديگري جايت رانميگيرد

(از همه دنيابگو دل چي كم داشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)"

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : soltane ghalbet ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸۳